پرستش

از این صبح که پرندگان

حرف های تازه ای با هم می زنند

و از این صبح

که کلاغ قار زد و رفت

دارم شکسته های بتی را

جمع می کنم

که به آوای بهار

در من فرو می ریزد

خودستایی اگر نباشد

خودم را ذره ذره

دارم پرستش می کنم



/ 0 نظر / 33 بازدید